هیرادهیراد، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره

هیراد

خاطرات سه ماهگی

1390/10/30 22:14
نویسنده : مریم
405 بازدید
اشتراک گذاری

امروز  که سه ماهت شده می خوام یکم از کارات برات تعریف کنم.niniweblog.comniniweblog.com

خدا رو شکر تو اصلاً بغلی نیستی و بیشتر دوست داری رو زمین دراز بکشی و باهات بازی کننو باهات حرف بزنن. وقتایی که حسابی خوابیدی و تازه از خواب بیدار شدی تا کسی میاد بالای سرت و باهات حرف میزنه سریع میخندی. موقع هایی که داری رو زمین با خودت بازی می کنی تا متوجه میشی که کسی اومده نزدیکت سریع شروع می کنی به نق زدن و غر زدن و گریه الکی که بیاییثد با من بازی کنید و حرف بزنید یک ناقلایی هستی واسه خودت که نگو چشمک آخ آخ من عااااااااشق این گریه الکی هاتم یک صداهای بامزه ای از خودت درمیاری که نگو زبانniniweblog.com

عاشق دست خوردنی نمی دونی که با چه ولعی دستاتو می خوری بعد از تو دهنت درمیاری و دستتو نگاه می کنی بعد که همینجووری نگاش می کنی به صورتت نزدیکش می کنی و یهو چشات چپ میشه خنده بعضی وقتام اینقدر دستتو می کنی تو حلقت که یهو عق میزنی زبان بعضی وقتا که داری با دستات بازی می کنی یهو دستتو می کنی تو چشمات یا دماغت و میزنی زیر گریه مژه

عاشق چراغی مدتها بدون اینکه چیزی بگی به یه لامپ  یا دیوار خیره میشی خیال باطل

یه موقع هایی که بی حوصله هستی و حوصله نداری کسی باهات حرف بزنه تا کسی نزدیکت میشه سرتو می کنی اون ور و چشاتو میبندی زبانniniweblog.com

وااااااااای از وقتایی بگم که بغلت می کنیم و سر و دستاتو میذاریم رو شونمون نمی دونی که چجووری کله می کشی و اینور و اون ورو دید میزنی از خیلی وقت قبل که هنوز خیلی کوچیک تر بودی اینکارو می کردی و ما کلی تعجب می کردیم نیشخند

موقع هایی که می خوام عوضت کنم تا می خوابونمت رو تشک تعویضت و شلوارتو درمیارم ایییییییینقدر حال می کنی که نگو تند و تند پاهاتو تکون میدی حتی چند ثانیم نمیذاری که پتو روت بمونه چشم

وقتایی که می فهمی می خوام لباساتو عوض کنم خیییییییلی کولی بازی درمیاری و گریه می کنی نیشخند

بلد نیستی شیشه بخوری و گازش میزنی و توی لپت اینور اونورش می کنی خیلی صحنه بامزه ایه و ما از شیشه دادن پشیمون میشیم ولی بالاخره باید یاد بگیری چون توی مهد باید با شیشه شیر بخوری/ پستونک رو ٥ثانیه مک میزنی بعد میبینی چیزی ازش بهت نمیماسه تفش می کنی بیرونچشمک

موقعی که از گرسنگی داری گریه می کنی تا میای بغل من میفهمی می خوای شیر بخوری و تو همون حالت گریه خوشحال میشی. دوست داری تفننی شیر بخوری یکم می خوری و بعد ول می کنی و دور و برت رو نگاه می کنی و به مامان نگاه می کنی و دوست داری باهات حرف بزنم و تا باهات حرف میزنم سریع میخندی بغل

از شب زنده داری هات بگم که پدر منو درآورده آخ هیچ جووره نمیشه به زور بیدار نگهت داشت بعد شبا تا ساعت ٣ صبح نمی خوابی دیگه ناراحت نمی دونم چجووری باید ساعت خوابتو درست کنم چشمniniweblog.com

وقتی باهات حرف میزنیم از خودت یه صداهایی در میاری .... قشنگ معلومه که تو هم می خوای حرف بزنی.دلقکniniweblog.com

وقتایی که خوابیدی داری با خودت بازی می کنی تا من از جلوت رد میشم با چشم و کلت منو دنبال می کنی و اگه بهت توجه نکنم شروع می کنی به نغ نغ و گریه و خودتو واسه مامان لوس می کنی.سبز

یاد گرفتی بالا تنت رو بلند می کنی و دلت می خواد از جات بلند بشی خندهniniweblog.com

دیگه کاملاً می تونی تلویزیون ببینی/ فوتبال خیلی دوس داری زبانniniweblog.com

دوست داری هرچیزی که به دهنت میرسه رو بخوری وقتی بغلت می کنیم شونه هامونو می خوری حتی یه وقتایی کله اتو می چرخونی و می خوای صورتمونم بخوری خیییییییییییلی بانمک میشی وقتی این کارو می کنی.

دهنت خیلی سفت شده و با اینکه دندون نداری هنوز اما گاهی یه گازایی از سینه ام موقع شیر خوردن میگیری که دادم میره هوا زبانniniweblog.com

خیلی بچه خوب و آرومی هستی و وقتایی که مشکلی نداری برای خودت بازی می کنی اما من تا یکم میرم کارامو بکنم دلم برات تنگ میشه و یکم میاد باهات حرف میزنم و تو هم کلی بهم می خندی حس می کنم دقیقه به دقیقه این دوران رو باید قدرشو بدونم و ازش استفاده کنم تا بعداً حسرتشو نخورم لبخند

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیراد می باشد